عارفانه

خرید بک لینک

به نام خدای شهیدان

عارفانه: زندگینامه و خاطرات شهید عارف احمدعلی نیری

ناشر کتاب : نشر امینان
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
سال نشر: 1392
شمارگان: 2500
چاپ جاری: 10
تعداد صفحات: 152
وزن(گرم): 215
شابک:
978-600-6400-26-6

❄️عارفانه❄️

آیت الله حق شناس که از بزرگترین علما و عرفای تهران بود در وصفش گفت: آقا بگردید در این تهران و ببینید یک شهید شبیه این احمدآقا پیدا میکنید!؟
در مسجد امین الدوله مسئول فرهنگی بود. برای بچه ها وقت میگذاشت. از میان بچه های محله مولوی چندین انسان وارسته تربیت نمود.
احمدآقا تا توانست برای خدا قدم برداشت. نمازهایش عارفانه بود. از اثر همان نمازها به درجات بالایی رسید.
میگفت: نمیدانید وقتی نماز صبح کسی قضا میشود، چقدر در حیات معنوی او مشکل ایجاد میشود.
احمدآقا در این سالهای آخر عجیب شد. چشمان او چیزهایی میدید که دیگران... در دفترچه اش به آنها اشاره کرده.

❄️خون شریکی❄️

از شاگردان آیت الله حق شناس بود. از آنها که راه خدا را به خوبی طی میکردند.
محمدحسین نیری در ایام پیروزی انقلاب بسیار تلاش نمود.
با پیروزی انقلاب و حمله شوروی به افغانستان، به دوستان و خانواده گفت: اسلام مرز نمیشناسد. ما باید به یاری برادران افغان برویم. با یک گروه از پاسداران راهی افغانستان شدند.
آنها در آموزش نظامی و آماده سازی رزمندگان افغان تلاش بسیار کرده و عملیاتهایی آغاز کردند.
محمدحسین نیری در یکی از عملیاتها در منطقه هرات به شهادت رسید و پیکرش هیچگاه پیدا نشد.
رزمندگان بسیاری تلاش کردند تا او را به عقب منتقل کنند اما نتوانستند.

u200d نماز جمعه

احمدآقا همه ما را به حضور در نماز جمعه مقید کرده بود.
یکی از بچهها میگفت: "من از همان دوران احمدآقا به نماز جمعه شدم. بعد از شهادت احمدآقا هم سعی کردم نماز جمعه من ترک نشود. یکبار در عالم رؤیا مشاهده کردم که در خیابانی ایستادهام. احمدآقا هم از دور به طرفم آمد و من را در آغوش گرفت. خیلی حالت زیبایی بود. بعد از سالها احمدآقا را میدیدم.
بعد از روبوسی به تابلوی خیابان نگاه کردم. دیدم نوشته خیابان قدس [محل برپایی نماز جمعه] فهمیدم آنجا نماز جمعه است. همان لحظه از خواب بیدار شدم.
فهمیدم علت اینکه احمدآقا اینطور مرا تحویل گرفت بخاطر حضور همیشگی من در نمازجمعه است."

عارفانه

تا وقتی آیت الحق، حاج آقا حق شناس در مورد او صحبت نکرده بود کسی او را نمی شناخت. در مراسم این شهید بود که فرمودند:
آقا بگردید در تهران و ببینید کسی شبیه شهید احمد نیری پیدا میکنید؟!
احمد نوزده سال در دنیای ما زندگی کرد تا به ما بیاموزد که زندگی براساس دستورات خدا چگونه است.
خاطرات احمدآقا عجیب بود اما احتیاج بود که آنها مستند شود.
در میان وسایلی که از احمدآقا به جامانده بود به دنبال اسناد و تصاویر میگشتیم.
یکباره دفترچه یادداشت کوچکی به قلم خود شهید پیدا شد. گویی در این 27 سال کسی به آن دقت نکرده بود. در آنجا برخی کرامات و دیدارها و ... نگاشته شده بود.

در لحظہ ے شهادت ترڪشے بہ پهلویش اصابت ڪرد.
وقتے بہ زمین افتاد از ما خواست ڪہ او را بلند ڪنیم.
وقتے روے پایش ایستاد رو بہ ڪربلا دستش را بہ سینہ نهاد و آخرین ڪلام را بر زبان جارے ڪرد
السلام علیڪ یا ابا عبداللہ...
بعد هم بہ همان حالت بہ دیدارارباب بے ڪفن خود رفت...

کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان...

ما را در سایت کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان دنبال می‌کنید

برچسب: عارفانه,عارفانه ترین جملات,عارفانه عاشقانه,عارفانه اس ام اس,عارفانه شعر,عارفانه جملات,عارفانه جمله,عارفانه کلام,عارفانه متن,عارفانه های غزل, نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:05

صفحه بندی