راهیان علقمه

خرید بک لینک

بسم رب الشهداء والصدیقین

نام کتاب : راهیان علقمه

چهل روایت از دلداگی شهدا به قمر بنی هاشم حضرت عباس ( ع )

مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

ناشر : امینان

محل نشر : تهران

نوبت چاپ : دوم آبان 1391

شمارگان : 2000 نسخه

 

 

این کتاب چهل حکایت از شهدایی است که عاشق علمدار کربلا حضرت عباس بودند. آنها که با توسل به قمربنی هاشم کارهای بزرگی کردند.
در یکی از حکایتهای این کتاب میخوانیم:
شهید حسین الطافی از عاشقان واقعی حضرت و از رزمندگان همدان بود.
در زمان شهادت سه بار فریاد زد یااباالفضل و به شهادت رسید.
پدرش که از عرفای به نام همدان بود می گفت: در عالم رویا پسرم را دیدم و علت این عمل را سوال کردم.
گفت: بار اول که حضرت را صدا کردم ایشان را دیدم. بار دوم بالای سرم رسیده بودند ک بار سوم،
در آغوش حضرت عباس بودم که جان دادم....

 

 

تولد دوباره

شهید عبدالعلی بهروزی

من از کودکی عشق و علاقه ی عجیبی به حضرت ابوالفضل ( ع ) داشتم . شب و روز من ، با نام و یاد مولای غریبم بود .

تا این که یک بار در دوران نوجوانی و در اثر حادثه ای در عالم خواب احساس کردم که جان سپرده ام . حالت عجیبی بود . من مرگ را کاملا" حس کردم .

در همین حالت بودم که یک جوان زیبا و رشید بر سوار بر اسب به من نزدیک شد . ایشان به من اشاره ای کرد و من یکباره زنده شدم.

تا از جا برخواستم دیدم همه بالای سر من نشسته و گریه می کنند. پارچه ای روی من بود . گویی آماده شده بودند تا مرا دفن کنند !

اما در آن لحظات پر اضطراب ، خانواده ی من متوسل به ساحت مقدس آقا ابوالفضل ( ع ) می شوند. خداوند هم به واسطه ی این توسل به من لطف کرد .

من تولد دوباره ی خود را مدیون قمر بنی هاشم ، حضرت عباس ( ع ) هستم .

 

 

دعای مستجاب

شهید ماشاءالله رشیدی

پدرش می گفت : آخرین باری که آمده بود مرخصی خیلی حال عجیبی داشت. نیمه نیمه شب با صدای ناله اش از خواب پریدم!

رفتم پشت در اتاقش ، سر گذاشته بود و به سجده و بلند بلند گریه می کرد .

میگفت : خدایا اگر شهادت را نصیبم کردی ، می خواهم مثل مولایم امام حسین ( ع ) سر نداشته باشم.  مثل عباس ( ع ) بی دست شهید شوم .

بعد از این دعا راهی منطقه شد . در عملیات کربلای 5  با گردان سید الشهدا ( ع ) سخت ترین ماموریت ها را پذیرفت . هفتمین روز بهمن سال 1365 بود و آخرین روز حضور او در این دنیای خاکی . او مهمان ارباب بی کفن خود شده بود .

وقتی جنازه اش را آوردند ، سر نداشت . دستش هم قطع شده بود ، همان طور که دوست داشت . دعایش مستجاب شده بود . مثل امام حسین ( ع ) مثل حضرت عباس ( ع )  .

 

 

 

راهیان علقمه

یه دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود.
بهش گفتند: «با یه دست که نمی تونی بجنگی، برو عقب.»
گفت : «مگه حضرت ابوالفضل ع با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود: والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابداً عن دینی»
شاپور برزگر در عملیات والفجر ۴ مسئول محور بود.
حمید باکری بهش مأموریت داد که گردان حضرت ابوالفضل رو از محاصره دشمن نجات بده.
با عده ای از نیروهاش رفت به سمت منطقه مأموریت.
... لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود : «مگه مولایمان امام حسین(ع) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم»
شهید که شد ، هم تشنه بود هم بی دست…

کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان...

ما را در سایت کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 21:51

صفحه بندی